سلام عزیزم خوبی دلم واست تنگ شده شبت خوش مهربونم خسته نباشی
از پنج شنبه عصر دوست مامانم اومد خونمون که تعدادی اجناس برای جهیزیه
یک عروس و داماد کرو لال بگیره وای نشست پیش مامانم تعریف کردن از من
و چه خانواده خوبی داری چقدر آرامش دارید البته من که تعریفی نیستم ایشون
لطف دارند وای چشمت روشن همین که رفت از خونمون بیرون وای تمام بدم درد
میکرد و سردرد یک حال عجیبی که قابل توصیف نیست دیگه از اون روز همش خوابیده بودم
دکتر دو تا آمپول زد تازه امروز خدارو شکر خوب شدم چقدر بعضی ادمها زود چشم میکنند
البته من که چشمی نبودم نمیدونم چرا چشم شدم
بگذریم راستی چه گفتگوی شیرین
و جذابی بود عزیزم چقدر دلم باز شد صحبتهاتو شنیدم الهی من فدای شیطنت عزیزم بشم
چقدر تو با نمکی عزیزم الهی دوستیت با آقای یراحی همیشه محکم و پایدار باشه الهی چه
با مزه از اولین آشناییتون صحبت کردید واقعا دوست خوب دوستی هست که عیب هم رو بگه
نه اینکه الکی تعریف و تمجید کنه واقعا دورویی آدمها خیلی اذیت میکنه آدم رو و هیچ چیز تنفر
آمیز تر از دروغگویی و درویی نیست راستی عزیزم سرما خوردگی ات خوب شد الهی همیشه
تنت سالم باشه
:: برچسبها:
دلنوشته چشمان بی فروغ,