خانه قدیمی ها را دوست دارم چون که چایی همیشه دم است روی سماور تو قوری
در خانه همیشه باز است مهمانی ها دلیل و برهان نمیخواست غذاها همیشه خانگی و
دلپذیر بود بوی غذاها. نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می رفت کسی نان
خشکه نداشت نان برکت سفره بود مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد میکرد بوی شب ها
و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود نور خورشید
سهمی از خانه های قدیم بود دلخوری ها مشاوره نمیخواست دوستی ها حساب و کتاب
نداشت سلام ها اینقدر معنا نداشت همه ادمها با هم یکرنگ بودند امروز می خواهم
به سبک قدیمی ها سلام بگویم بی بهانه بی دلیل صادقانه سلام بگویم امشب می خواهم
به سبک قدیم دعایت کنم الهی خیر ببینی عشق خوبم به یاد مادربزرگها 
:: برچسبها:
دلنوشته لحظه قرار عاشقی,
|