
بر نیمکتی چوبی نشسته ام و به رفت و آمد آدمها نگاه می کنم مثل دختری که
برای ادامه راه خستگی در مس کند مثل پیرمردی که دوران کهنسال اش را سپری
می کند مثل کسی که می خواهد زمان را تلف کند مثل هزار تا مثل اما هیچ کس
نمی داند در سطر اول این حرفها من چقدر منتظر آمدنت بوده ام
:: برچسبها:
دلنوشته غم فراق ,
|